شمارهٔ ۱ - : در مدح جلالالدین هوشنگ شاه
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
به بارگاه سلیمان که عرضه می دارد
که نیست مسکن معلوم مور مسکین را
من غریب چو شاهین چشم بسته و باز
مربی ای نه که گوید به پیش شاه این را
بگوی ناصر اگر گشته ای بزرگ امید
به سمع خسرو عادل حدیث شیرین را
از آن زمان که برین در ملازمم چون بخت
سرم به خواب ندیده ست روی بالین را
مرا ملازمت شاه لازم است ولیک
شرایط است بسی خدمت سلاطین را
نه اسب دارم و نه زین و حیرتم زین است
که می کشم به سر دوش خود نمد زین را
پیاده شش درجه ز بساط چون طی کرد
ز قرب حضرت شه یافت فر فرزین را
نه کمتر است رهی از پیاده شطرنج
که شط رنج و بلا دیده ام جهان بین را
جلال دولت و دین تا ابد مؤید باد
برای مصلحت کار دولت و دین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş