شمارهٔ ۲۶۷
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
ای ظاهر از مظاهر اشیا خوش آمدی
وی نور چشم مردم بینا خوش آمدی
آن اولی که نیست ترا آخری پدید
پنهان ز جمله در همه پیدا خوش آمدی
سود و زیان و مایه بازار عاشقان
از بهر توست بر سر سودا خوش آمدی
بی چون و بی چگونه تو را یافتم کنون
اندر لباس آدم و حوا خوش آمدی
از بود توست جمله جهان را وجود جود
ای جود بخش جمله اشیا خوش آمدی
اسماء و رسمها همه از تو عیان شده
باز از میان اسم نسیما خوش آمدی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş