شمارهٔ ۲۹
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
گفتمش زلف تو مأوایی خوش است
گفت خوبان را همه جایی خوش است
گفتمش همتا ندارد قامتت
گفت چشمم نیز همتایی خوش است
گفتمش دور خوش است ایام عمر
گفت آن با روی زیبایی خوش است
گفتمش در بند بالای توام
گفت از این مگذر که بالایی خوش است
گفتمش سودای چشمت کرده ام
گفت می بینی چه سودایی خوش است
گفتمش کار خوش است این کار عشق
گفت با چون من دلارایی خوش است
گفتمش عشق رخت شد رای من
گفت عاشق را همه رایی خوش است
گفتمش سرو چمن پیش تو کیست
گفت بی رفتار و بی پایی خوش است
گفتمش دارم تمنای تو گفت
ای نسیمی این تمنایی خوش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş