شمارهٔ ۲۹ - حلقهٔ رکاب
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
رویت ای صنم ماه نخشب است
جنتت رخ و کوثرت لب است
زلف بر رخت دیدم ای صنم
گفتم این قمر وان چه عقرب است
دل ببر مرا می تپد مدام
دارویش تو را سیب غبغب است
از جدایی ات روز و شب مرا
ورد یا خدا ذکر یا رب است
مرگ من تو را عین مقصد است
وصل تو مرا اصل مطلب است
از فراق تو روز تا به شام
شام من دراز روز من شب است
ساغرم ز می دیده ام ز خون
آن بود تهی وین لبالب است
دیده ام تو راست حلقه رکاب
ابرویم تو را نعل مرکب است
کوکبم زبون طالعم نگون
این چه طالعی ست وین چه کوکب است
ترکی حزین از جداییت
مونس اش غم و همدمش تب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş