شمارهٔ ۶۵
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
ای سایه الهی ظل همای زلفت
جانها اسیر چشمت سرها فدای زلفت
زلفت به هر دو عالم نفروشم ای پریرخ
کاین مختصر نباشد عشر بهای زلفت
کی جاودان بماند اندر بقای رویت
جانی که نیست او را در سر هوای زلفت
چون جان ماست ای جان زلف تو جان ما را
جانی که هست در تن باشد به جای زلفت
در دور چشم مستت ز احیاء روح قدسی
صد محشر است هردم در حلقه های زلفت
ای فتنه خلایق عین سیاه مستت
غوغا گرفت عالم از هوی و های زلفت
زلفت دوتاست ای جان لیکن ز روی وحدت
در عالم هویت یکتاست تای زلفت
تا از صبا شنیدم زلف تو را پریشان
آشفته است حالم هردم برای زلفت
دارد ز چین زلفت صد خانه پر ز عنبر
ای مطلع تجلی چین و خطای زلفت
پیمان شکن نگویم زلف تو را که هردم
جان می دمد در اشیا بوی وفای زلفت
در عین خضر خطت آب حیات دیدم
ای باده سقاهم آب بقای زلفت
ای مشرق هویت دارالسلام رویت
وی مسکن سعادت ظلمت سرای زلفت
شد هادی نسیمی زلفت به حور و جنت
ای بر هدی نهاده ایزد بنای زلفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş