شمارهٔ ۱۲۰
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
ای ساقی جان بخش که در جام تو جانست
پر کن قدح باده که دل در خفقانست
آن سرو روان رفت بهر جای که دل داشت
جان و دل ما در پی آن سرو روانست
آن شاه دل افروز که سرمایه حسنست
هرجا که روان شد دل و جانها نگرانست
دلها همه گلشن شد و جانها همه روشن
آن ماه دل افروز مگر شمع جهانست
دل خواست که با عشق برآید بتجلد
هرچند که کوشید ولیکن نتوانست
جام دل ما را بشکست آن مه روشن
گر جام شکسته است ولی دوست همانست
ساقی بده آن جام وز شفقت نظری کن
قاسم گذرانست و جهان در گذرانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş