شمارهٔ ۱۴
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
صفا از عقده دل هاست آن زلف معقد را
بحمدلله که ربطی هست با مطلق مقید را
که دادی روح را با جسم الفت گر نگردیدی
محمد کاروان سالار ارواح مجرد را
به آن حسن و شمایل طرح عشق افکنده شد ورنه
نمی دادند نقش هستی این لوح زبرجد را
به مکتب خانه کن مصحف از بر داشت آن روزی
که عقل کل نمی کرد از الف با فرق ابجد را
حدیث دل فروزش بس که شد مجموعه حکمت
حکیمان جزو می سازند اوراق مجلد را
وجود مرکز پرگار عالم کی شدی ثابت
احد خود قاب قوسین ار نبودی میم احمد را
به مسکن بستر از پهلوی گرمش سرد ناگشته
کند طی بر براق معرفت اقصای مقصد را
گرامی میهمانی در ره امشب میزبان دارد
ملایک بر فلک صف بست و عرض آراست مسند را
نظیری نشیه ذوقی ز جام هوشمندان کش
می و مطرب پریشان می کند مستان سرمد را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş