شمارهٔ ۲۸۲
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
ای صبا از گل عطار نشانی به من آر
وز گلستان نشابور خزانی به من آر
خط ترخانی جاوید به عالم ندهند
بگذر از عالم و منشور امانی به من آر
فرصتم نیست که از سنگ قضا سر خارم
گر امانی نبود تاب و توانی به من آر
تیرباران ستم از پی هم چند رسد
ناوکی می کشم از سینه کمانی به من آر
هر نشانی که ز سوداش دهی سود دهد
اگر از مایه نماندست زیانی به من آر
کشت زار طربم تشنه آتش شده است
مطرب ابر دم برق زبانی به من آر
چون شرر در دل سنگست ز جانان سخنم
تا برآرم نفسی سوخته جانی به من آر
ملک گیران سخن سکه به باطل زده اند
زین هم سیم دغم نقد روانی به من آر
دلم از صنعت الفاظ نظیری بگرفت
از دم پرهنری ساده بیانی به من آر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş