شمارهٔ ۴۵۹
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خم
یک کاسه می بیار وگر نیست لای خم
باطن ز کسب معرفتم به نمی شود
تبدیل خلق می کنم از کیمیای خم
از یک پیاله ام ز خلاف فلک بخر
کز سر برون شدم چو می از تنگنای خم
گر خم شکست محتسبم غم نمی خورم
کافیست یک کرشمه ساقی بجای خم
تا هست باغ و میکده از غم پناه هست
یا زیر گل شویم نهان یا قفای خم
چشمم غنی شد از کرم پیر می فروش
طبعم کریم شد ز دم دلگشای خم
مستی من ز جنس حریفان دور نیست
نوشم می از قرابه دیگر ورای خم
پیمانگی کند فلکم مهر قطرگی
گردون صلای جام زند من صلای خم
در حرص نان چو مور نظیری چه مانده ای
طاووس می شود مگس اندر هوای خم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş