شمارهٔ ۱۰۱
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
هر چه جز ذکر تو افسانه لاطایل بود
هر چه جز یاد تو اندیشه بی حاصل بود
بهوس بیهده دادیم دل از دست و دریغ
کانچه جستیم و ندیدیم ز کس با دل بود
از طلب حاصلم این شد که کنون دانستم
کانچه را میطلبم بی طلبی حاصل بود
ستم هجر تو را نیست علاج ارنه بوصل
اثر سد ستم از نیم نگه باطل بود
نکنم گوش بافسانه ی ناصح که خود او
منع دیوانه نمیگرد اگر عاقل بود
دل قوی کن تو در این مرحله با سستی عزم
هر که بگذاشت قدم کار بر او مشکل بود
از تعب رنجه نشد راحت از آن یافت نشاط
سرو از آن گشت سر افراز که پا در گل بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş