شمارهٔ ۱۰۰
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
از سر کوی سلامت سفری می باید
بر سر راه ملامت گذری می باید
عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب
که زخون جگرش ما حضری می باید
لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه
شست وشویی به خود از چشم تری می باید
ترسمت سر خجل از خاک بر آری که به حشر
یادگاری به رخ از خاک دری می باید
گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب
زین ره ای خضر خدا را گذری می باید
بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت
یک ره ای دوست به کارم نظری می باید
چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ
آخر این تیره شبان را سحری می باید
صبح عید است و نشاط از پی قربانی دوست
نیست لایق که از او خسته تری می باید
فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق
ناتوان جانی و افکنده سری می باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş