شمارهٔ ۲۲۴
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
دگرانند بهر سو نگران
من بسوی تونهان از دگران
آنکه بگشود زروی تو نقاب
بست بر دیده ی این بی بصران
ورنه حاشا تو در آیی از در
دیده در باز کند بر دگران
خبر از خاک درت نتوان جست
جز زطرف کله تا جوران
اثر از گرد رهت نتوان یافت
جز که در دیده ی صاحبنظران
این چه راه است که در وی اثری
نیست از نقش پی پی سپران
این چه صحراست که تا گم نشوی
نبری راه سوی راهبران
این چه دریاست که جز غرقه نبرد
رخت از لطمه ی موجش بکران
تیز تک مرکب و رهبر در پیش
آه از سستی این همسفران
بنده ی شاه جهان است نشاط
نه که در بند جهان گذران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş