شمارهٔ ۳۵
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
درگذشتی از من ای رب رحیم
بازگشتم من به عصیان قدیم
چون ندیدی چاره ای در کار من
گشتی از رحمت تو خود ستار من
تا نبیند عیب من غیر از تو کس
پرده ها بستی به کارم پیش و پس
ای تو ستار عیوب بندگان
عیب ما و حسن خود کردی نهان
گر نمی بستی تو بر روی نکو
پرده ها از نور و ظلمت تو به تو
هوشها در پرده مستی نبود
نیستها در جلوه هستی نبود
می گشودی پرده گر از روی خویش
می نمودی گر رخ نیکوی خویش
نیکویی بر خلق پیدا میشدی
کس به زشتی از چه پیدا میشدی
من که دیده ستم به خود ستاریت
کی شوم نومید از غفاریت
خلق را بستی ز عیبم چشم و گوش
ای خدا عیب من از خود هم بپوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş