شمارهٔ ۴
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
هر بلایی کزو رسید مرا
به عطایی دهد نوید مرا
دوش از زلف و ابروان می داد
گاه بیم و گهی امید مرا
گه به شمشیر می برید از من
گه به زنجیر می کشید مرا
من همان بنده ام که نادیده
به بهایی گران خرید مرا
عیب او نبود ار به هیچ فروخت
بر من و عیب من چو دید مرا
ستمش خاص و نعمتش عام است
خاصه بهر ستم گزید مرا
تا بگوید که این نشاط منست
با غم خویش پرورید مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş