شمارهٔ ۱۱۰۸
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
تو مرا هم نفس دیرینه
من همان احمدک پارینه
هم چنان است که بر آهن و سنگ
نقش اخلاص توام بر سینه
هر کجا مهر و محبت باشد
درنگنجد سر مویی کینه
باده ی شوق و شراب کهنه
آن حلال است ولیکن این نه
مرغ دل در قفس سینه ی ما
دانه ی عشق خورد نی چینه
پوش ما هیچ تفاوت نکند
گر نسیج است اگر پشمینه
نوش باید که بود آماده
اگر ام روزی اگر دوشینه
نقد را باش که سودت نکند
غیب فردایی و فوت دینه
ساقیا می به نزاری می ده
روز چه شنبه و چه آدینه
می به سیمینه و زرینه مده
در سفالینه ده و چوبینه
گر زبر زیر شود زیر زبر
من و کنج خود و گنج سینه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş