شمارهٔ ۱۱۰۹
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
خوشا آب انگور در آبگینه
چو سیماب لرزان درون قنینه
حریف موافق ندیم موفق
بت مهربان بی رقیب به کینه
من و جام می هر کسی را غذایی
ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه
من و لاپه ای بر کف و کنج گلخن
من و رقعه بر جامه بر کفش پینه
قبای مرصع کلاه مغرق
ازین ها نباشد مرا در خزینه
نباشد زرم لیک در خاک پنهان
رقیبان بسیار دارم دفینه
دگر مردمان را متاعی و مالی
مرا گنج حکمت بود در سفینه
به جز زر رخ ساره و اشک سیمین
نه سیمینه باشد مرا نی زرینه
حریف موافق رقیب منافق
چنان دوست دارم ولیکن چنین نه
الهی امید از تو دارد نزاری
چو خواهی برون بردنش زین گلینه
ازو یک نفس بر امید ترحم
ز تو یک نظر در دم واپسینه
تو دانی و دانم که ضایع نمانم
ازین گنج پوشیده در کنج سینه
محق حق گزاری کند مستحق را
ولای تو در سینه دارم رهینه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş