شمارهٔ ۱۱۰۸
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
دام به راه می نهی طره کمند می کنی
صید بود چو خانگی از چه به بند می کنی
تا که نهی در آتشم تا که کنی مشوشم
خال نهی به عارض و زلف نژند می کنی
زآن خط و لعل دل نشین کرد شکر نبات بین
چند نبات جویی و پرسش قند می کنی
من ز سواد مردمک زود سپندت آورم
تا تو به رفع چشم بد فکر سپند می کنی
چشم گشای باغبان وآن قد معتدل ببین
سرو بگو که شرم کن سر چه بلند می کنی
فکر خطا حدیث گل پیش جمال گل بدن
قصه ز مشک یا خطش سهو تو چند می کنی
طایف کعبه رضا آشفته گو به سر رود
چند به خانه خفته و فکر سمند می کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş