شمارهٔ ۱۱۰۹
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
طبیبا مرا کشت درد نهانی
بهل نبض و بنگر دل ار میتوانی
گر از دفتر عشق یک نکته خوانی
حکیما بزن لاف از نکته دانی
کجا همزبانی که با او بگویم
غم پیری و سرگذشت جوانی
رفیقان زهجر تو در آتش اما
رقیبان زوصل تو در کامرانی
شب هجر اگر نشنوی ناله من
شکیباییم باشد از ناتوانی
حذر کن از آن ترک تیر افکن ایدل
که با مرغ بسمل کند شح کمانی
مرا مرغ طبع است بر تو نواخوان
بگل بلبلی گر کند نغمه خوانی
مرا مرغ روح است بر تو پرافشان
تذرو ار بسروی کند پرفشانی
تو را سرو و مه خواندم عقل گفتا
که گویی بصیرت ندارد فلانی
نه مه را نباشد دهان پیش آن لب
نه سرو چمن را نباشد روانی
اگر دامن ساقی افتد بچنگت
نثارش کن این باقی عمر فانی
علی مظهر حق و ساقی کوثر
که از حکم ایزد جهان راست بانی
جهان بی وجود وی آشفته عاطل
که بی حاصل آمد صور بی معانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş