شمارهٔ ۱۱۹۴
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
تا تو خود با ما و از ما در میان یا برکناری
سر برآوردیم با تو از گریبان محبت
شسته از چرک طبیعت دامن پرهیزگاری
روزگارم صرف شد در انتظار وصل و از تو
دست باید شست اگر هم داستان روزگاری
نیست روی دیگرم روی من و خاک تشفع
چون ندارم زور و زر باری برآرم دست زاری
مجمع کروبیان گویند اللهم اسمع
هر چه از گردون برآید نالۀ زار نزاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş