شمارهٔ ۱۳۲۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
باز آمده ام تشنه لبی خشک دهانی
آشفته سری در هوس پسته دهانی
از من رمقی بیش نمانده ست کی ام من
مجروح تنی خسته دلی سوخته جانی
گر هیچ به سر وقت من آید به عیادت
بیمار کهن باز شود تازه جوانی
ده بار شدم زنده و ده بار بمردم
یک بار نپرسید که چون است فلانی
باشد که گذر بر من مسکین کند ام شب
ام روز درافتاد خیالم به گمانی
بی واسطه ی رقعه و پیغام نبینم
زیرا که میان دل ما هست نشانی
هیهات نزاری که چه خوش باشد اگر یار
تشریف حضوری دهد از غیب زمانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş