شمارهٔ ۲۹۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
قدت بر ماه تابان سر کشیده ست
چنین سرو خرامان کس ندیده ست
تعالی الله خداوندی که از خاک
چنین نازک وجودی آفریده ست
خنک دستی که از طوبای قدت
به شفتالو گرفتن بر رسیده ست
دلی پرنار غیرت نار بستان
زرشک نار پستانت کفیده ست
ز سودای خط سبز تو شب ها
قلم در دست من بر سر دویده ست
دهانت چشمۀ خضرست از آن روی
که گردش سبزۀ خط بر دمیده ست
کنارم عاقبت پر شد ز یاقوت
ز بس خوناب کز چشمم چکیده ست
نزاری را که بر تست از جهان چشم
غبار خاک کویت کحل دیده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş