شمارهٔ ۳۵۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
دلم از تو دل برنخواهد گرفت
پی یار دیگر مخواهد گرفت
اگر دسترس باشدش تا به حشر
ز پای تو سر بر نخواهد گرفت
به پای رقیبت درافتم به مهر
اگر کینه از سر نخواهد گرفت
وگر نه کنم پیکرش ریز ریز
مکان بر دو پیکر نخواهد گرفت
پس قاف اگر چه کم از قاف نیست
چو عنقا مجاور نخواهد گرفت
زتو بر گرفتن دل آخر که راست
که دل چون تو دل برنخواهد گرفت
گرفتم ز جام تو جانی چنان
که رضوان ز کوثر نخواهد گرفت
دریغا وفا گر نه کس در کنار
چو تو نازپرور نخواهد گرفت
نزاری تو و زاری و درد دل
به زور و به زر در نخواهد گرفت
مکن بیش جهد و مزن آتشی
که در برزه ی تر نخواهد گرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş