شمارهٔ ۴۶۴
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
گر مرا دل نواز بنوازد
رایت دولتم برافرازد
خود دگر بار از آن همی ترسم
که به دیدار ما نپردازد
راستی را بر آفتاب سپهر
رسدش گر به حسن می نازد
مهرۀ مهر بر بساط نشاط
نیست ممکن که کس چو او بازد
لیک یک عادت دگر دارد
همه با رای خویشتن سازد
عاشقان را ز خویش بستاند
خان و مان شان به کل براندازد
دوستان را بر آتش هجران
چون نزاری زار بگدازد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş