شمارهٔ ۵۹۲
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
کجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید
به روی ما همه رنجی رسید در غم دوست
مگر که راحت رویش به روی ما نرسید
فراغت دل از آن داشتیم یک چندی
که عشق او به سر جان مبتلا نرسید
طمع به وصل چو اویی حماقتی ست عظیم
که پادشاهی عالم به هر گدا نرسید
اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب
بلای سرزنش عاشقات کجا نرسید
ز هجر و وصل چه نقصان کمال مجنون را
اگر به خلوت لیلی رسید یا نرسید
نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیار
که یک رونده درین ره به منتها نرسید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş