شمارهٔ ۶۱۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
چنان بیداریی خواهم که بی تو نغنوم دیگر
چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمی یابم
به رأی خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر
جهان را آزمودم عاریت جایی ست می دانم
که ام روز آمدم این جا و فردا می روم دیگر
شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردند
نباشد منت دنیا و عقبا یک جو ام دیگر
دلم از عشق و جان از عشق و نفس از عشق دیگر چه
همه عشق است پس بی عشق زنده کی بوم دیگر
معاذ الله معاذ الله معاذ الله معاذ الله
که من هرگز به حالات دنی دیگر شوم دیگر
بر آنم کز نزاری در قبول توبه از باده
نصیحت نشنوم دیگر نصیحت نشنوم دیگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş