شمارهٔ ۶۱۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
دل در طلب چه گوش به صوت درا کند
مجنون عشق رقص به آواز پا کند
مست تو پابرهنه به دریا حباب وار
بر روی آب گردد و کسب هوا کند
درویش عشق را ز قلم دست کوته است
مشق شکستگی ز نی بوریا کند
گریان به عالم آمد و نالان به خاک رفت
چون کوه سنگ تربت عاشق صدا کند
در ملک هند بی می انگور سوختیم
کو غوره ای دریغ که کس توتیا کند
دل را گمان صبر و شکیبی به خویش هست
معلوم می شود گره خود چو وا کند
مغرور را سزا رسد از دور آسمان
باد از بروت خوشه برون آسیا کند
چون قطره برگرفته خود را جهان سلیم
بر آسمان رساند و از کف رها کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş