شمارهٔ ۶۲۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
باز آمدیم در سر از آشوب عقل شور
بر آتش از حرارت دل سینه چون تنور
ما بس نیازمند وصالیم و راه نیست
آری گران بهاست مراد و مرید عور
ماران موش حرص رقیبان کوی دوست
هر چند عیش شیرین بر ما کنند شور
آیا به کام ما بود آن درج لعل پوش
یارب به دست ما رسد آن حقۀ بلور
آری رقیب گو به تسلط بر آردست
تو آن نگر که کینه کش آمد ز شیر مور
معهود نیست دیو به دربانی ملک
سلطان نه لایق است به غم خواری ستور
آن جا که جلوه کرد خیال جمال او
نه شمع مهر نور دهد نه چراغ هور
او را کسی ندید مگر هم به چشم او
یوسف قیاس کن که نشسته ست پیش کور
آن جا نیاز عشق نه آز و امل برند
زاری نزاریا چو نه زر داری و نه زور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş