شمارهٔ ۶۲۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
در جهان دبدبه عشق من افتاد چو صور
شد چنین قصه من در همه عالم مشهور
من چنین ساکن و آزاد و شکیبا و صبور
متهم گشته به تفلید و به بهتان و به زور
رؤیتی هست مرا راست بگویم با نور
رؤیتی کز نظر اهل ریا باشد دور
هر نظر طاقت آن نور ندارد به ظهور
دیده ور دارد نادیده وران را معذور
ناید از راه نظر در نظر ما منظور
ستر ما پاره و او از نظر ما مستور
خلق عالم شده مستغرق دریای غرور
طالب گوهر و گنجور نهنگان غیور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş