شمارهٔ ۶۲۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
مرا دشوار می آید که با رویت به آسانی
مقابل گردد آیینه به روی سخت و پیشانی
قدح را از لب تو در دهان سریست پوشیده
کمر را با قد تو در میان رازیست پنهانی
چو عود خام دود من نگیرد دامنت هرگز
به روی آتشم چون زلف مشکین گر بپبچانی
مرا سر بر خط حکمت روی از غیر پیچیده
اگر چون خامه میرانی وگر چون نامه می خوانی
اگر این است در صورت به معنی خوشتر از اینی
اگر آن است در معنی به صورت بهتر از آنی
گر از من زلتی آمد به عذری دار معذورم
اگر من قدر اقبالت نمی دانم تو می دانی
مرا با دود خود بگذار و بگذر ای طبیب من
که در تدبیر درمانم همی ترسم که در مانی
چو تو سرچشمه معنی شدی در عاشقی ناصر
سخن با او تر و تازه چو آب از دیده میرانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş