شمارهٔ ۶۲۹
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
یار با ما امتحانی کرد باز
لیک با بیگانه نتوان گفت راز
گر چه می کوشیم و جهدی می کنیم
تا کنیم از خودنمایی احتراز
خود اگر در خانه آبی می خوریم
بر سر بازار می گویند باز
مردمان گویند خودبینی مکن
راست با ما در میان آ کژ مباز
آن یکی گوید بیا رویت مکن
وین دگر گوید برو خود بر مساز
دیگری گوید نزاری نیست آن
کو طریقی پیش گیرد بر مجاز
راست می گویند هم آن و هم این
باطنی بر لات و ظاهر در نماز
ای مسلمانان مسلمانی کجاست
می شتابم در طلب شیب و فراز
گو که می گوید که دارد گو بگوی
با من است ای یار گرد سر متاز
پایمردی گر به دست آید چنین
یافتم رضوان و حاصل شد جواز
ورنه دست از دامن کوته کنید
معرفت باید نه دستار دراز
ای دریغا گر نزاری داشتی
محرمی مشفق امینی دل نواز
چون ندارد لاجرم برداشته است
از سر بی چارگی دست نیاز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş