شمارهٔ ۶۲۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم
که اندک التفاتی از تو بسیار است می دانم
بحل کردم اگر خون من از بیگانگی ریزی
که پاس آشنایی بر تو دشوار است می دانم
نمی دانم زیان و سود سودای محبت را
دل من ساده و آن غمزه پرکار است می دانم
سر پرسیدن کس نیست پنداری خیالش را
دلم در سینه عمری شدکه بیمار است می دانم
علاج پیچ و تابی کز غم افزاید رگ جان را
چو کاکل گرد سرگردیدن یار است می دانم
دلی در سینه پروردم به صد خون جگر عمری
نمی دانم چه شد آن طره طرار است می دانم
نمی نالم حزین از دست آن بیدادگر جایی
که از پهلوی دل عاشق در آزار است می دانم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş