شمارهٔ ۹۶۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
باش گو چون رگ جان خون رزم در گردن
باده گر رنگ جگر دارد جان پرورم است
کار من چیست جگر خوردن جان پروردن
من اگر خون نخورم از رگ جان و دهنش
از لب جام به جز خون چه توانم خوردن
عاشقی پیشه ی من بود وگر تازه کنم
بدعتی نیست که خواهم به جهان آوردن
زخم عشق است کزو مرهم جان ساخته اند
پس از این زخم به صد جان نتوان آزردن
علم و فضل و خرد و عقل ندانم که به عشق
هیچ درمان دگر نیست به جز بسپردن
شاه فرمود در اثنای حدیثی که بگوی
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
بنده هم از ره الناس علی دین ملوک
بو که این توبه تواند به قیامت بردن
چند گویند نزاری دل و دین داد به درد
منم و دردی درد ار نبود می دردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş