شمارهٔ ۹۶۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
برون آی از نقاب و مشهدم را رشک ایمن کن
چراغی بر مزار کشتگان خویش روشن کن
گل شب زنده داری از ریاض زندگانی چین
متاع فیض بر بالای هم چون ماه خرمن کن
ز کتمان غمش تنگ آمدم بی طاقتی رحمی
گل چاک دلم را لاله سان در جی و دامن کن
چراغان ساز جویا تربت فرهاد و مجنون را
گل از اشک جگرگون کوه و صحرا را به دامن کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş