شمارهٔ ۹۹۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
گر هیچ می توانی ای دل گزارشی کن
با حامی عنایت ما را سپارشی کن
تنها نشین ندارد از عمر هیچ لذت
در بار هر دو عالم ترتیب گردشی کن
مملو شده ست طبعت از لقمه ی مخالف
از ریزه ی محبت خود را جوارشی کن
خواهی که از من و ما یک ره خلاص یابی
از خویشتن برون آ جهدی و کوششی کن
حامی کار ما شو یک باره یار ما شو
میدان شده ست خالی برخیز چالشی کن
تیغ ظهور برکش آفاق کن مسلم
شاهانه لشکری کش مردانه جنبشی کن
یک رنگ شو نزاری در باز هر چه داری
بر آستان مردان بنشین و پوزشی کن
در کنج خویش ساکن بنشین و همچو مردان
از خاک کعبه فرشی وز سنگ بالشی کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş