شمارهٔ ۹۹۴
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
به چشم رحم خدا را به سوی ما نظری کن
ببخش بر رخ چون کهربا و اشک چو لعلم
از آن دو بسد شیرین نصیب ما شکری کن
به غمزه گوی که آخر نصیب بی گنهی ده
به بوسه گوی که آخر دوای بی بصری کن
به غمزه ی تو جزین التماس شرط نباشد
به ما چو برنگری گو به ناز وانگری کن
از آن وفور کرامت که رسم لطف تو باشد
برای مزد خدا را نثار ما قدری کن
به یک کرشمه که کردی دل از برم بربودی
بیا و باز رهانم به قصد جان دگری کن
به شرح بر سر خاکم نویس قصه دردم
به یادگار در افواه عاشقان سمری کن
نزاریان به حضر چون دوای درد ندانی
مکش جفا ز رقیبان دگر برو سفری کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş