غزل شمارهٔ ۱۴۴
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
شکستن دل ما کار زور بازو نیست
هلاک اهل وفا جز به نوشدارو نیست
به عیب جویی مجنون بدم ولی گویم
خوشا دلی که تسلی به چشم آهو نیست
چنین گلی نه از این لاله زار دهر برست
وگر نیست سخن در جهان که خودرو نیست
علاچ زخم نه بازوی چاره خواست کند
سرم که همدم درد است بار زانو نیست
ز فیض طبع کسی بهره ساز شد عرفی
وگر نه چون دگران شاعر است جادو نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş