غزل شمارهٔ ۱۷۴
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزه دوست
احتیاجش به دم عیسی مریم باشد
گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق
واگذارید که این نکته مسلم باشد
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش بلی
خرقه بی ادبان است که ملزم باشد
عرفی از گریه نیاساید توفان برخیز
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş