غزل شمارهٔ ۲۲۰
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
بگذر از چشمه حیوان که سرابی دارد
التفاتش به لب تشنه ما نیست دریغ
هر که جام سخنی زهر عتابی دارد
همه عاشق نکند دست به زلف تو دراز
هر جنون شوری و هر سلسله تابی دارد
لن ترانی شنود مهتر ما بی ارنی
این حدیث است که هر وقت جوابی دارد
برگ گل را ندهد زحمت دیبا و حریر
او که چون حیرت دیدار نقابی دارد
آسمان گر به جدل پای در آرد به رکاب
رخش ما نیز عنانی و رکابی دارد
نظم عرفی تر و تازه است چه عالی چه وسط
خار و گل هر چه دهد حسن شبابی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş