غزل شمارهٔ ۲۲۸
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
چون شعله سر کشد همه پرهیز می کنند
ای بی غمان حذر که غزالان مست یار
فتراک عمر عافیت آویز می کنند
شمشیر غمزه-کند شد آهنگ قتل من
کاین تیغ به خون جگر تیز می کنند
برخون کشته تو ملایک زنند جوش
این شهد را ببین که مگس-ریز می کنند
معمور باد سینه عرفی که درد و غم
تعمیر این زمین بلا خیز می کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş