غزل شمارهٔ ۲۷۸
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
که از دنبال درد آواره بهبود می گردد
به مرهم کلفتی نو می شود هر گه که می بینم
که داغ سینه پروانه آتش سود می گردد
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ولی داغم
که گردون در زمان کامرانی بود می گردد
نگاه تلخ کامان دور دار از لعل او یارب
که آب زندگی ناگاه زهرآلود می گردد
ندانم از کدامین باده مستی می کند عرفی
که ناکامی طلب در کعبه مقصود می گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş