بخش ۹۹ - ۳۰ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی لیس البر أن تولوا وجوهکم الآیة از روی ظاهر درین آیت آنچه شرط شریعت است بشناختی اکنون از روی باطن بزبان اشارت آنچه نشان حقیقت است بشناس که حقیقت مر شریعت را چون جان است مر تن را تن بی جان چون بود شریعت بی حقیقت هم چنان بود شریعت بیت الخدم است همه خلق درو جمع و عمارت آن بخدمت و عبادت و حقیقت بیت الحرم است عارفان درو جمع و عمارت آن بحرمة و مشاهدت و از خدمت و عبادت تا بحرمت و مشاهدت چندانست که از آشنایی تا دوست داری آشنایی صفت مزدور است و دوستداری صفت عارف مزدور همه ابواب بر که در آیت بر شمردیم بیارد آن گه گوید آه اگر باد بر ان جهد یا از آن چیزی بکاهد که آن گه از مزد باز مانم و عارف آن همه بشرط خویش بتمامی بگزارد آن گه گوید آن اگر از آن ذره بماند که آن گه از دولت باز مانم بهرچ از راه باز افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهر چه از دوست و امانی چه زشت آن نقش و چه زیبا مزدور گوید نماز من روزه من و زکاة من و صبر من در بلاها و وفاء من در عهد ها و عارف گوید بزبان تذلل من که باشم که بتن رخت وفاء تو کشم دیده حمال کنم بار جفاء تو کشم بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم شاخ عز رویدم از دل که بلاء تو کشم پیر طریقت گفت من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است و عارف اوست که در آرزوی یک لحظ است من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است و عارف در بحر عیان غرقه نور است بو علی رودباری قدس الله روحه بوقت نزع خواهر خود را میگفت یا فاطمة هذه ابواب السماء قد فتحت و هذه الجنان قد زینت اینک درهای آسمان بگشادند و بهشتها بیاراستند و کنیزکان بر کنگره ها نشاندند و میگویند نوشت بادای با علی که این همه از بهر تو ساختند و زبان حال بو علی جواب میدهد الهی به بهشت و حورا چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی سازم و حقک لا نظرت الی سواکا بعین مودة حتی اراکا بر بندم چشم خویش و نگشایم نیز تا روز زیارت تو ای یار عزیز لیس البر أن تولوا وجوهکم بر بر قول مجمل دو ضرب است اعتقاد و اعمال اعتقاد تحقیق اصول است و اعمال تحصیل فروع و هر آن کس که اصول بحقیقت مستحکم کرده و فروع بشرط خود بجای آورده لا محاله از ابرار است و منزل ابرار دار القرار است و ذلک فی قوله تعالی إن الأبرار لفی نعیم آن گه رب العالمین در سیاق این آیت بیان کرد همان اعتقاد و همین اعمال گفت من آمن بالله و الیوم الآخر و الملایکة و الکتاب و النبیین تا اینجا بیان اعتقاد است و تمهید قواعد اصول و ازینجا ذکر اعمال در گرفت و آن گه بر دو قسم نهاد یک قسم مراعات مردم است در معاشرت ایشان و نواخت دور و نزدیک و مواساة با ایشان چنانک گفت و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السایلین و فی الرقاب اول ابتدا بخویشان کرد که حق ایشان مقدم است بر حقوق دیگران و لهذا قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم لا یقبل الله صدقة و ذو رحم محتاج پس یتیمان که ایشان عاجزترین خلق اند و بی کسان اند پس بدرویشان که هیچ مال ندارند نه مال حاضر نه مال غایب پس براه گذری که هیچیز در دست ندارد اما باشد که وی را مال غایب بود پس بسایلان که درویشان هم راست گویان باشند و هم دروغ زنان پس به بردگان که خواجگان دارند که مراعات ایشان کنند و تیمار برند رب العالمین ترتیب حاجت و دربایست بریشان نگه داشت هر که درمانده تر و حاجت وی بیشتر و صدقه را مستحق تر ذکر وی فرا پیش داشت که حق وی تمامتر کریما خداوندا که هر کسرا بجای خویش بدارد و استحقاق هر کس چنانک باید برساند یقول تعالی ادبر عبادی بعلمی انی بعبادی خبیر بصیر قسمی دیگر از اعمال بمتعبد مخصوص است که از وی بدیگری تعدی نکند چون نماز بپای داشتن و صدق و اخلاص در اعمال بجای آوردن و بوفاء عهد باز آمدن و در بلیات صبر کردن اینست که رب العالمین گفت و أقام الصلاة الی قوله و حین البأس آن گه گفت أولیک الذین صدقوا و أولیک هم المتقون اینان اند که در آن یک نیمه بر که اعتقاد است صدق بجای آوردند و در آن نیمه که اعمال است تقوی کار فرمودند و صدق و تقوی کمال ایمانست و هم الذین قال الله تعالی أولیک هم المؤمنون حقا الآیة و تمامتر خبری از مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که لایق است باین آیت و ابواب بر درو جمع هم قسم اعتقاد و هم قسم اعمال و هم مکارم الاخلاق خبر سوید حارث است قال و فدت علی رسول الله سابع سبعة من قومی فلما دخلنا علیه و کلمناه اعجبه ما رای من سمتنا و زینا فقال ما انتم قلنا مؤمنون فتبسم رسول الله و قال لکل قول حقیقة فما حقیقة قولکم و ایمانکم قال سوید فقلت خمس عشرة خصلة خمس منها أمرتنا رسلک ان نؤمن بها و خمس منها امرتنا رسلک ان نعمل بها و خمس منها تخلقنا بها فی الجاهلیة و نحن علی ذلک الا ان تکره منها شییا فقال رسول الله فما الخمس الخصال التی أمرتکم رسلی ان تؤمنوا بها قلنا امرتنا رسلک ان نؤمن بالله و ملایکته و کتبه و رسله و البعث بعد الموت قال فما الخمس التی امرتکم ان تعملوا بهن قلنا امرتنا رسلک ان نقول جمیعا لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله و ان نقیم الصلوات و نؤتی الزکاة و نحج البیت من استطاع الیه سبیلا و نصوم شهر رمضان و نحن علی ذلک قال فما الخمس الخصال التی تخلقتم بها قلنا الشکر عند الرخاء و الصبر عند البلاء و الصدق عند اللقاء و الرضا بمواقع القضا و مناجزة الاعداء فتبسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال ادباء فقهاء عقلاء حکماء کادوا من فقههم ان یکونوا انبیاء یا لها من خصال ما اشرفها و ازینها و اعظم ثوابها ثم قال رسول الله اوصیکم بخمس خصال لتکمل عشرون خصلة قلنا اوصنا یا رسول الله فقال ان کنتم کما تقولون فلا تجمعوا مالا تأکلون و لا تبنوا ما لا تسکنون و لا تنافسوا فی شی ء عنه تزولون و ارغبوا فیما علیه تقدمون و فیه تخلدون و اتقوا الله الذی الیه ترجعون و علیه تعرضون

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.