غزل شمارهٔ ۵۷
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب
که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب
کشیده ایم بسی بار چرخ وقت آمد
که چرخ غاشیه ما کشد به دوش امشب
بیار ساقی از آن جام راوقی تا من
در افگنم به رواق فلک خروش امشب
خیال خوب مبند ای دل امشبی و مخسب
تو نیز جهد کن ای دیده و بکوش امشب
ز خانقاه دلم سیر شد برای خدای
مرا مبر ز سرکوی می فروش امشب
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
ز من مدار توقع به عقل و هوش امشب
به ترک نام کن ای اوحدی وخرمن ننگ
بیار باده و بنشین و باده نوش امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş