غزل شمارهٔ ۶۶۴
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
درین لشکر که می بینی سواری نیست غیر از تو
کسی دیگر درین عالم به کاری نیست غیر از تو
هر آن کس را که میدانی شماری برگرفت از خود
ولی زینها کسی خود در شماری نیست غیر از تو
درون پرده ای لیکن چو از ما پرده برگیرد
غم عشق تو ما را پرده داری نیست غیر از تو
اگر غیری نظر بازی کند با صورت دیگر
مرا منظور در آفاق باری نیست غیر از تو
به روز خستگی خواهند مردم یاری از یاران
من دلخسته را امروز یاری نیست غیر از تو
چو غم دادی به غم خواران نیابد کرد تقصیری
که در غم عاشقان را غم گساری نیست غیر از تو
سگ تست اوحدی جانا نگاهی کن به حال او
کزین نخجیرگاه او را شکاری نیست غیر از تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş