غزل شمارهٔ ۶۶۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
آفتاب مه نقابی رو نمود
تو نکو می بین که او نیکو نمود
ذره ها روشن شدند از آفتاب
نور او بنگر که مارا هو نمود
دیده ام آیینه گیتی نما
او جمال و بر کمالش رو نمود
خود به خود بنموده است در عین ما
تا نگویی او به ما و تو نمود
صدهزار آیینه دارد در نظر
در دو آیینه یکی رو دو نمود
آب چشم ما به هر سو شد روان
آبروی ما از آن هر سو نمود
خوش برو بر دیده سید نشین
تا ببینی روی او چون رو نمود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş