شمارهٔ ۱۵۶
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
روی تو یا آفتابست ای پسر
موی تو یا مشک نابست ای پسر
بر بیاض عارضت آن خالهاست
یا نشان انتخابست ای پسر
بر رخت خوی یا گلابست ای جوان
بر کفت خون یا خضا بست ای پسر
بردی از چشم تمام خلق خواب
این چه چشم نیم خوابست ای پسر
بی گناهی می کشی آخر که گفت
بی گنه کشتن ثوابست ای پسر
پرسشی دارد جفای بی حساب
گر همه روز حسابست ای پسر
با رقیبانت همه آمیزش است
از رفیقت اجتنابست ای پسر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş