آتش جاوید
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
ستاره شعله ای از جان دردمند من است
سپهر آیتی از همت بلند من است
به چشم اهل نظر صبح روشنم زآن روی
که تازه رویی عالم ز نوشخند من است
چگونه راز دلم همچو نی نهان ماند
که داغ عشق تو پیدا ز بند بند من است
در آتش از دل آزاده ام ولی غم نیست
پسند خاطر آزادگان پسند من است
رهی به مشت غباری چه التفات کنم
که آفتاب جهان تاب در کمند من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş