جلوهٔ ساقی
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است
باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است
خفته از مستی به دامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است
در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است
طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
آسمان در حیرت از بالانشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş