قطعهٔ ۱۹ - مطایبه (طبیب و بیطار)
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
عمری از جور چرخ مینارنگ
رنجه بودم ز رنج بیماری
یافت آیینه وجودم زنگ
از جفای سپهر زنگاری
تار شد دیدگان روشن بین
زرد شد چهرگان گلناری
همچو موشی نحیف گشت و نزار
تن فربه چو گاو پرواری
آزمودم همه طبیبان را
در شفاخانه های بهداری
کار آن جمله و طبابتشان
کار بوزینه بود و نجاری
نه حکیمی خبر ز حکمت داشت
نه پرستاری از پرستاری
پیش بیطار رفتم آخر کار
چاره ای خواستم ز ناچاری
وآن شفابخش دام و دد بگرفت
دستم و رستم از گرفتاری
بی تأمل علاج دردم کرد
تن ز غم رست و من ز غمخواری
طرفه بین کز طبیبم آن نرسید
که ز دانای فن بیطاری
یا من از خیل چارپایانم
یا طبیبان از هنر عاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş