قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
من نگویم ترک آیین مروت کن ولی
این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
تار و پودش را ز کین توزی همی خواهند سوخت
هرکه همچون شمع بزم دیگران روشن کند
گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفت
قصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند
نیک مردش گفت باور نایدم این گفته ز آنک
من به او نیکی نکردم تا بدی با من کند
می کنند از دشمنی نادوستان با دوستان
آنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند
دور شو زین مردم نااهل دور از مردمی
دیو گردد هرکه آمیزش به اهریمن کند
منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزین
گنج گوهر بین که در ویرانه ها مسکن کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş