پیر هرات
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دل آزاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند
چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز
کو قدح تا فارغم از رنج هوشیاری کند
دام صیاد ار چمد دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینه عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند
از دیار خواجه شیراز می آید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
می رسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş